فیلترشکن خود را خاموش کنید. بسته به سرعت اینترنت شما فایل صوتی دیر یا زود پخش میشود.
شهید رجایی، معلّمی متواضع و صمیمی و در کارش بسیار دقیق و منظّم و جدّی بود. دانشآموزان دوستش داشتند؛ همانگونه که وقتی رئیسجمهور هم شد، مردم او را دوست داشتند.
او زنگ تفریح میان دانشآموزان میرفت و با آنان گفتوگو میکرد. رفتار او با دانشآموزان چنان بود که بعد از دانشآموختگی، رشتة دوستی را قطع نمیکردند. شهید رجایی به معلّمی عشق میورزید. در آغاز سال تحصیلی با شاگردانش عهد و پیمانی داشت که تا آخر سال، هم خود و هم شاگردانش در حدّ توان به آنها پایبند میماندند. به شاگردانش میگفت:
من دیر نمیآیم، شما هم دیر نیایید.
من غیبت نمیکنم، شما هم غیبت نکنید.
من به شما دروغ نمیگویم، شما هم به من دروغ نگویید.
من به هر قولی که به شما بدهم وفا میکنم، شما هم به هر قولی که به من میدهید وفا کنید.
من خودم را موظّف میدانم که برای خیر و صلاح شما تلاش کنم، شما هم خودتان را موظّف بدانید که به توصیههای من عمل کنید و تکالیف تعیینشده را به انجام برسانید.
صفحه ۹۸ · عشق به مردم
عشق به مردم
صورت رسمی:
فیلترشکن خاموش · بسته به اینترنت دیر یا زود پخش میشود.
در یکی از جمعههای اردیبهشت ۱۳۶۰ همراه شهید رجایی، رئیسجمهور وقت، به قم رفتیم. نخست برای زیارت حرم مطهّر حضرت معصومه (س) دم در صحن از اتومبیل پیاده شدیم. تازه داخل شده بودیم که یکباره موج جمعیّت، رجایی را از جا کند و برد و ما به دنبال او، نزدیک بود زیر دست و پا بمانیم.
وقتی رجایی به داخل ماشین آمد، عرقکرده و خسته بود. به او گفتم: «اگر این وضع ادامه پیدا کند، دست و پای سالم برایتان باقی نخواهد ماند.» همانطور که نفسنفس میزد، گفت:
بیدست هم میشود زندگی کرد ولی بیمردم نمیشود.
خاطرهای از کیومرث صابری فومنی (گلآقا)
صفحه ۹۹–۱۰۱ · رفتار بهشتی · گرمای محبّت
رفتار بهشتی
شهید رجایی فرد بسیار منظّمی بود و برنامههایش به هم نمیریخت. سر ساعت به جلسه میآمد. برنامهٔ ورزش، خوراک، مطالعه و خواب او ساعت دقیق و معیّنی داشت. وقتی از پیدایش این خصلت در ایشان سؤال میشد، میگفت: «من این نظم را از آقای بهشتی یاد گرفتم.»
گرمای محبّت · مصطفی چمران
صورت رسمی:
فیلترشکن خاموش · بسته به اینترنت دیر یا زود پخش میشود.
کوچه خلوتتر از همیشه بود. باد سردی میوزید. مصطفی چمران مثل هر روز از خانه بیرون آمده بود تا به مدرسه برود. هوا سردتر از روزهای پیش بود اما مصطفی مجبور بود راه خانه تا مدرسه را پیاده برود.
مدّتها بود پولهایش را برای خرید یک جفت دستکش جمع میکرد. امروز فکر میکرد بتواند دستکش بخرد. از کوچه گذشت و وارد خیابان شد. ناگهان صدایی شنید؛ صدای آرام و ضعیف پیرمردی که به درخت کهنسالی تکیه داده بود و کمک میخواست. دستهایش در هوای سرد پاییزی سرخ شده بود.
مصطفی ناراحت شد. دستش را در جیب کرد و صدای به هم خوردن سکّهها را شنید. کمی مکث کرد. انگار کسی میگفت: «خودت بیشتر به این پول نیاز داری.» مصطفی به خودش گفت: «اگر من به این پیرمرد کمک نکنم، خدا هم به من کمک نخواهد کرد.» سکّهها را در دست پیرمرد گذاشت و بیآنکه چیزی بگوید به طرف مدرسه راه افتاد.
باد سرد پاییزی همچنان میوزید اما مصطفی دیگر سردش نبود. او خوشحال بود و همین احساس او را گرم میکرد.
صفحه ۱۰۲ · خودارزیابی + شخص و شمار
خودارزیابی
بعد از ۲ اشتباه راهنمای غیرمستقیم باز میشود.
۱. عهد و پیمان شهید رجایی با شاگردانش چه بود؟
دیر نیامدن، غیبت نکردن، دروغ نگفتن، وفا به قول، تلاش برای خیر.
۲. چرا مصطفی هنگام کمک به پیرمرد کمی مکث کرد؟
پول را برای دستکش جمع کرده بود و خودش هم نیاز داشت.
۳. به کار مصطفی «ایثار» میگویند. نمونهای دیگر بنویس.
دانش زبانی · شخص و شمار فعل
فعل علاوه بر زمان، شخص و شمار دارد.
اوّل شخص = گوینده · دوم شخص = شنونده · سوم شخص = دیگری
مفرد = یک نفر · جمع = بیش از یک نفر
شخص
مفرد
جمع
اوّل
رفتم
رفتیم
دوم
رفتی
رفتید
سوم
رفت
رفتند
شخص و شمار این فعلها را مشخص کن
م = اوّل مفرد · ید = دوم جمع · ند = سوم جمع · میم = اوّل جمع
صفحه ۱۰۳ · گفتوگو
گفتوگو
۱. زندگینامهٔ یکی از افراد شهر/روستای شما که در انقلاب نقش داشته را بنویس.
۲. کار شهید چمران را در کلاس نمایش دهید (ایدهٔ نمایش).
۳. دربارهٔ جملهٔ «بیدست هم میشود زندگی کرد ولی بیمردم نمیشود» بنویس.