فیلترشکن خود را خاموش کنید. بسته به سرعت اینترنت شما فایل صوتی دیر یا زود پخش میشود. پنجرهای جدا از سایت رسمی رشد باز میشود.
در یکی از سالهای نوجوانی که کنجکاوی خشکناپذیری داشتم، برای فراگرفتن و فهمیدن و بهویژه برای کشف کردن، سری به طبیعت روستا زدم.
با نگاههای کنجکاوانه و تشنه، به درس بزرگ طبیعت مینگرستم. گوش میدادم، چشم میدادم، دل میدادم و روحم چنان غرق فهمیدن بود که از هیجان میلرزید. احساس میکردم هم اکنون چشمههای معرفت از درون من سرباز خواهند کرد و آبهای زلال و سرد و گوارای فهم و دانایی در من خواهد جوشید. من اکنون درست نمیدانم که در آن لحظهها تا کجا میفهمیدم و نمیدانم چه سهمی از آن زیباییها و آفرینش الهی داشتم، اما یقین دارم که در کلاس شگفت آفرینش و زیبایی طبیعت، عظمت و جلال و جاذبه خالق را با همه وجودم لمس میکردم.
غرقه شکوه و اعجاز زیبایی خلقت بودم که ناگهان نوازش لطیف و خنک را در لای انگشتان پاهای برهنهام احساس کردم؛ آب، جوشش چشمهها! آب، این روح نایاب امید و زندگی، تازهنفس، جوان، زلال و نیرومند با گامهای استوار و امیدوار شتابان میرفت تا خود را بر دهان خشک زمین و صدها کشتزار سوخته و کامهای پژمرده هزاران درخت تشنه برساند و در رگهای خشکیده جویهای مزرعه و کوچه باغهای مرده، جاری گردد.
صفحه ۲۰ کتاب · ادامه متن
ادامهٔ چشمه معرفت
سال دیگر که به روستا برگشتم، بر روی سبزهها و کشتهای سیراب، درختان سرسبز باغ و صحرا را دیدم که شاخهدستهای خویش را بر آسمان برافراشته بودند و دعا میکردند و کودکان پرنشاط گلبوتهها و نوجوانان امیدوار درختها در گوش نسیم، آمین میگفتند و من با غرور و مهربانی و خشنودی، باغ و صحرا را تماشا میکردم و در درختها و بوتهها مینگریستم. گویی با هر یک از آنان آشنایی دیرین دارم و با همهٔ ساقههای سرسبز، رفیق و خویشاوندم. این نخستین باری بود که در برابر این همه عظمت و بزرگی و در میان این همه آفرینش خداوند، خود را که هنوز نوجوان بودم، بزرگ حس میکردم.
از صحرا باز میگشتم و نسیم، مانند مادری مهربان و آدابدان که به کودکان خویش، حقشناسی و ادب میآموزد، سرهای نهالهای جوان و بوتههای نوزاد خویش را به نشانهٔ احترام و وداع با من خم کرده بود و من در آخرین نقطهٔ دید که اندکاندک صحرا از نظرم ناپدید میشد، بار دیگر سرم را برگرداندم و با تکان دادن دستهایم به احساسات خاموش اما سرشار از پاکی و صفای این طبیعت و سبزههای معصوم پاسخ میگفتم و به خالق آنها میاندیشیدم و این بیت «سعدی» را زمزمه میکردم:
«برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتریست معرفت کردگار»
کویر · دکتر علی شریعتی · با اندک تلخیص
صفحه ۲۱ کتاب · خودارزیابی + دانش زبانی
خودارزیابی
پاسخ بده. بعد از ۲ اشتباه راهنمای غیرمستقیم باز میشود.
۱. در کلاس طبیعت چه زیباییهایی را میتوان درک کرد؟
۲. این ابیات از بوستان سعدی با کدام بخش درس ارتباط دارد؟
به فصل خزان در نمیم درخت / که بیبرگ ماند ز سرمای سخت برآرد تهی دستهای نیاز / ز رحمت نگرداندش دست باز همه طاعت آرند و مسکین نیاز / بیا تا برآریم دست نیاز که بیبرگ از این بیش نتوان نشست / چو شاخ برهنه برآریم دست
در درس، درختان شاخه به آسمان بلند کردهاند — شبیه دست نیاز در این ابیات.
۳. نمونههای دیگری از زیباییهای آفرینش را بیان کنید.
دانش زبانی · انواع جمله
کتاب چهار نوع جمله معرفی میکند: خبری · خبر میدهد پرسشی · با لحن پرسش امری · درخواست یا فرمان عاطفی · احساس نشان میدهد
نمونههای کتاب:
من باغ و صحرا را تماشا میکردم. ← خبری
آیا درختان سرسبز را دیدی؟ ← پرسشی
به خالق این زیباییها بیندیش. ← امری
آرزوهایتان چه رنگین است! ← عاطفی
تمرین · نوع جمله را مشخص کن
به علامت پایان جمله و لحن دقت کن: ! عاطفی · ؟ پرسشی · فرمان امری · خبر ساده خبری.
صفحه ۲۲ کتاب · همخانواده · گفتوگو · نوشتاری
دانش زبانی · واژههای همخانواده
واژههای همخانواده: ریشه (حروف اصلی) یکسان · معنی نزدیک به هم
مثال کتاب: فهم، مفهوم، مفاهیم · عجب، تعجّب، عجایب · طفل، اطفال، طفولیت
تمرین · همخانواده را انتخاب کن
حروف اصلی مشترک را پیدا کن — نه فقط شباهت ظاهری.
گفتوگو
۱. گفتوگوی جویبار و درخت تشنه را نمایشی اجرا کنید.
۲. دربارهٔ لحن و شیوهٔ بیان انواع جمله گفتوگو کنید.
فعالیتهای نوشتاری
۱. برای هر کلمه یک همخانواده بنویس.
ریشه را نگه دار و پسوند/پیشوند عوض کن — مثل غرق ← غرقه، غریق
۲. غلطهای املایی را پیدا کن و درست بنویس.
کودکان پرنشاط گل بوتهها و نوجوانان امیدوار رزتها در گوش سیم عامین میگفتند و من باقرور و مهربانی و خشنودی، باغ و سحرا را تماشا میکردم.
به کلماتی که صدای شبیه دارند اما نوشتار متفاوت است دقت کن: رزت؟ سیم؟ باقرور؟ سحرا؟
صفحه ۲۳–۲۸ · روانخوانی کژال
روانخوانی · کژال
صورت رسمی روانخوانی:
فیلترشکن خود را خاموش کنید. بسته به سرعت اینترنت شما فایل صوتی دیر یا زود پخش میشود.
کژال، روناک را بغل زد و راه افتاد… دهکده تازه از خواب بیدار شده بود. کژال میرفت تا سری به «عمه کابوک» بزند…
نیمهٔ راه بود که خشکش زد. چیزی از پشت صخره بیرون آمد… گرگ آمادهٔ خیز بود… کژال فریاد کشید: — هه ژار… هه ژار!
گرگ قنداقهٔ روناک را به دندان گرفت. کژال به دنبال او دوید… آزاد صدای فریاد را شنید و به کمک آمد. با گرگ درگیر شد تا روناک را نجات داد.
طاهره ایوند
متن کامل در کتاب ص ۲۳–۲۸ · خلاصه برای مرور
سؤال از داستان
۱. کژال چرا از دهکده بیرون رفته بود؟
ابتدای داستان: میرفت تا سری به چه کسی بزند؟
۲. چه خطری روناک را تهدید کرد؟
از پشت صخره چه حیوانی بیرون آمد؟
۳. چه کسی به کمک کژال آمد و چه کرد؟
نام همسر کژال در فریادهای او تکرار میشود.
۴. یک صفت برجسته برای کژال و یک صفت برای آزاد بنویس.
پایان درس ۲
جمعبندی درس ۲
چشمه معرفت: نویسنده در طبیعت روستا عظمت آفرینش را لمس میکند و آب چشمه را نماد فهم و دانایی میبیند.
دانش زبانی: انواع جمله (خبری، پرسشی، امری، عاطفی) + واژههای همخانواده
روانخوانی کژال: داستان مادرانهای از شجاعت و فداکاری در برابر خطر گرگ