فیلترشکن خود را خاموش کنید. بسته به سرعت اینترنت شما فایل صوتی دیر یا زود پخش میشود.
کبوتربچهای با شوق پرواز
به جرئت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری
گذشت از بامکی بر جوکناری
نمودش بس که دور آن راه نزدیک
شدش گیتی به پیش چشم، تاریک
ز وحشت، سست شد بر جای ناگاه
ز رنج خستگی درماند در راه
فتاد از پای، کرد از عجز فریاد
ز شاخی مادرش آواز در داد:
«به نوپروازان، پریدن زود است و دشوار
ز نوکاران که خواهد کار بسیار؟
هنوزت نوبت خواب است و آرام
هنوزت نوبت پای بر زن و بام
حدیث زندگی میباید آموخت
تو را توشهٔ سفری باید اندوخت
از آن پیش، فکر بر پای ایستادن
باید هر دو پا محکم نهادن
من اینجا چون نگهبانم، تو چون گنج
تو را آسودگی باید، مرا رنج
مرا در دام و دیوار بستند
ز بام کودکان پرواز جستند
که از دیوار سنگ آمد، که از در
گهیم سر به خونین شد، گهی سر
گذشت ایّام، یک لحظه رمانم
کسی از گریز ترحّم کرد از باز
هجوم فتنههای آسمانی
مرا آموخت علم زندگانی
که رود شاخک بیبن، بفروند
ز تو سعی و عمل باید، ز من پند»
پروین اعتصامی
کبوتربچه با شوق خواست پرواز کند؛ از شاخهای به شاخهٔ دیگر و از بام به کنار جوی پرید. راه نزدیک به نظرش خیلی دور آمد و دنیا پیش چشمش تاریک شد. از ترس و خستگی افتاد و فریاد زد. مادر از شاخه صدا زد:
برای تازهپروازها، پریدن زود و سخت است. هنوز وقت خواب و آرامش توست. باید علم زندگی بیاموزی و توشهٔ سفر جمع کنی. قبل از ایستادن، هر دو پا را محکم بگذار.
من نگهبانم و تو گنج؛ تو باید آسوده باشی و من رنج بکشم. مرا در دام انداختند؛ کودکان از بام پریدند. سنگ از دیوار و در آمد؛ گاهی سرم خونین شد. روزگار گذشت؛ هجوم بلاها به من علم زندگی آموخت. شاخهٔ بیریشه میخشکد. از تو کوشش و عمل، از من پند.
صفحه ۶۱ · خودارزیابی
خودارزیابی
بعد از ۲ اشتباه راهنمای غیرمستقیم باز میشود.
۱. چرا گیتی به چشم کبوتربچه تاریک شد؟
راه نزدیک برایش خیلی دور به نظر رسید — ترس و خستگی.
۲. کبوتربچه ممکن است چه پاسخی به پند مادر داده باشد؟
۳. پیام اصلی درس چیست؟
مادر چه میگوید: سعی و عمل + پند تجربه.
صفحه ۶۲ · متمّم · جابهجایی
دانش زبانی · متمّم
بعضی فعلها فقط نهاد میخواهند: زهرا آمد.
بعضی مفعول میخواهند: دوستم سیب را خورد.
بعضی علاوه بر نهاد و مفعول، بخش دیگری میگیرند: رامین کیف را از بازار خرید.
آن بخش = متمّم · نشانهاش حروف اضافه مثل از، به، در، با …
نهاد
مفعول
متمّم
فعل
زهرا
—
—
آمد
دوستم
سیب را
—
خورد
رامین
کیف را
از بازار
خرید
برادرم
توپ را
به احسان
داد
تمرین · متمّم را مشخص کن
حرف اضافه (از، به، در، بر…) را پیدا کن؛ بعدش متمّم است.
دانش ادبی · جابهجایی در شعر
شعر: نمودش بس که دور آن راه نزدیک / شدش گیتی به پیش چشم تاریک نثر: آن راه نزدیک آنقدر دور به نظرش رسید که دنیا پیش چشمش تاریک شد.
در شعر، اجزای جمله جابهجا میشوند تا زیباتر و مؤثرتر شود. فعل گاهی به اول بیت میرود.
در بیت بالا فعل «شد» در نثر کجا میآید و در شعر کجا؟
صفحه ۶۳ · گفتوگو · نوشتاری
گفتوگو
۱. درس را به صورت نمایش در کلاس اجرا کنید (ایدهٔ نقشها).
۲. داستان دیگری که بیانگر انتقال تجربه است بیاورید.
فعالیتهای نوشتاری
۱. در این بیتها متمّم را پیدا کن:
پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جوکناری ز وحشت، سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه
هر «از / بر / ز / در» + کلمهٔ بعد = متمّم
۲. دو واژهٔ کوتاهشده (مخفّف) از درس و شکل کامل
۳. املای صحیح
الف) هجوم / حجوم = حمله
ب) عجز / اجز = ناتوانی
صفحه ۶۴ · حکایت
حکایت · دعای مادر
صورت رسمی حکایت:
فیلترشکن خاموش · بسته به اینترنت دیر یا زود پخش میشود.
از بایزید بسطامی — رحمةالله علیه — پرسیدند که ابتدای کار تو چگونه بود؟ گفت: من ده ساله بودم، شب از عبادت خوابم نمیبرد.
شبی مادرم از من درخواست کرد که امشب سرد است، نزد من بخسب. مخالفت با خواهش مادر برایم دشوار بود؛ پذیرفتم. آن شب هیچ خوابم نبرد و از نماز شب بازماندم. یک دست بر دست مادر نهاده بودم و یک دست زیر سر مادر داشتم. آن شب هزار «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» خوانده بودم. آن دست که زیر سر مادرم بود، خون اندر آن خشک شده بود. گفتم: «ای تن، رنج ازبهر خدای بکش.»
چون مادرم چنان دید، دعا کرد و گفت: «یا رب، تو از وی خشنود باش و درجهاش درجهٔ اولیا گردان.» دعای مادرم در حقّ من مستجاب شد و مرا بدین جای رسانید.
بستان العارفین
از بایزید پرسیدند شروع کار عرفانیات چطور بود؟ گفت: ده ساله بودم و شبها از عبادت خوابم نمیبرد. شبی مادر گفت هوا سرد است، پیش من بخواب. قبول کردم. آن شب نخوابیدم و نماز شب نخواندم. یک دستم زیر سر مادر بود تا صبح؛ خون در آن خشک شده بود. به خودم گفتم برای خدا رنج بکش. مادر دعا کرد که خدا از او راضی باشد و درجهاش را به اولیا برساند. دعای مادر قبول شد.