درس ۱۰ · کلاس ادبیات

نیما · پروین · حسابی · کاظمی آشتیانی
صفحه ۸۶–۸۷ · کلاس ادبیات

کلاس ادبیات

صورت رسمی کتاب:

فیلترشکن خود را خاموش کنید. بسته به سرعت اینترنت شما فایل صوتی دیر یا زود پخش می‌شود.

کلاس ساکت ساکت است. معلّم ادبیات، نظام وفا، مشغول خواندن یک شعر فرانسوی است. نیما با کنجکاوی به دهان معلّم چشم دوخته و با تمام وجود در جاذبه‌های شعر غرق شده است. معلّم خواندن را تمام می‌کند و با قدم‌های شمرده پشت میزش می‌رود و می‌نشیند. دوست دارد تأثیر شعر را بر شاگردان ببیند. نگاهش روی چهرهٔ نیما می‌ماند. برقی در عمق چشم‌های این نوجوان شهرستانی وجود دارد.

— خوب علی جان! مثل اینکه حرفی برای گفتن داری؟
نیما ناگهان به خود می‌آید. هنوز غرق زیبایی شعر است. با دستپاچگی می‌گوید: «ها؟ بله زیبا بود. گمان کنم شاعر آن ویکتور هوگو باشد!»
— آفرین بر تو پسر! باهوش! از کجا فهمیدی؟
نیما با غرور: «قبلاً آن را خودم ترجمه کرده‌ام.»
معلّم می‌گوید همه مشتاقند ترجمهٔ او را بشنوند. نیما برمی‌خیزد و با دست‌هایی لرزان کاغذی را پیش رویش می‌گشاید و می‌خواند. لرزش جای خود را به حرارت و شور می‌دهد.

— آفرین با آفرین! خیلی خوب بود، آقای علی اسفندیاری!
کلاس که تمام می‌شود معلّم صدایش می‌زند: «علی جان تو بمان.» کتابی از کیفش درمی‌آورد: «بگیر؛ این کتاب را با دقّت بخوان. راستی شعر فارسی چطور؟ هیچ مطالعه می‌کنی؟»
— بله، از نظامی زیاد می‌خوانم.
— خیلی عالی است. نظامی در آرایش صحنه‌های شعرش استادی کم‌نظیر است. شنیده‌ام خودت هم شعر می‌گویی. یادت باشد از شعرهایت برایم بیاوری.
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است.
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جرعتم می‌بخشد
روشنم می‌دارد.

«نیما» · محمدحسن حسینی · با تغییر و افزایش

صفحه ۸۸–۸۹ · مرواریدی در صدف

پروین اعتصامی

صورت رسمی:

فیلترشکن خاموش · بسته به اینترنت دیر یا زود پخش می‌شود.

پروین از کودکی کوشا و اهل تفکّر بود. در یازده سالگی با اشعار فردوسی، نظامی، مولوی و ناصرخسرو آشنا شد. این کودک آرام و بااستعداد با راهنمایی پدرش سرودن شعر را آغاز کرد. پدر از پروین، همچون مرواریدی در صدف، با دقّت مراقبت می‌کرد.

پدر گاهی قطعه‌های زیبا از شعرهای عربی، ترکی، فرانسوی و انگلیسی را ترجمه می‌کرد و پروین را تشویق می‌کرد تا آنها را به صورت شعر درآورد. گاهی شعری از شاعران قدیم می‌داد تا قافیه‌هایش را تغییر دهد و تجربه بیندوزد.

پروین اوّلین شعرهایش را در هفت یا هشت سالگی سروده است. برخی از زیباترین شعرهایش را در نوجوانی (دوازده تا چهارده سالگی) سروده است. شعر «ای مرغک» او در دوازده سالگی سروده شده است.
ای مرغک خرد زآشیانه
پرواز کن و پریدن آموز
تا کی حرکت کودکانه؟
در باغ و چمن چمیدن آموز
رام تو نمی‌شود زمانه
رام از چه کسی چمیدن آموز
مندیش که دام هست یا نه
بر مردم چشم دیدن آموز
شو روز به فکر آب و دانه
هنگام شب آرمیدن آموز
پروین و سروده‌هایش آن‌قدر شگفت‌انگیز بودند که بزرگ‌ترین شاعران روزگار او را تحسین می‌کردند. شهریار می‌گفت: به‌راستی که یکی از نوابغ ادب است؛ میان شاعره تاکنون نظیرش نیست.

«پروین اعتصامی» · سیّد فاضل سجادی · با کاهش و تغییر

صفحه ۹۰–۹۲ · زندگی حسابی · فرزند صالح

دکتر محمود حسابی

صورت رسمی:

فیلترشکن خاموش · بسته به اینترنت دیر یا زود پخش می‌شود.

دکتر محمود حسابی دوران کودکی را با سختی و فقر گذرانده بود. همواره می‌گفت: «مهم این است که در مقابل سختی‌ها تسلیم نشد. اگر انسان در برابر دشواری‌ها بایستد، بر آنها چیره می‌شود؛ البته باید صبر و طاقت را از دست نداد و هیچ‌گاه ناسپاسی نکرد.»

پروفسور حسابی هر وقت از خواندن و پژوهش فراغت می‌یافت به باغبانی می‌پرداخت. حافظ قرآن بود و فرزندانش را به یادگیری واجبات دینی تشویق می‌کرد. علاوه بر دانش‌اندوزی، به یادگیری امور فنّی مانند بنایی، جوشکاری و نجّاری فرامی‌خواند. حدود هشت ماه هر روز به یک تراش‌کاری می‌رفت تا قطعات مورد نظر را بسازد و کشور را از واردات بی‌نیاز کند. راه شکوفایی کشور را در تلاش افراد می‌دانست و با علم بدون عمل مخالف بود.

بر زبان و فرهنگ و ادب فارسی عشق می‌ورزید. دیوان حافظ را خوب می‌خواند و معتقد بود یک ایرانی نباید غزل حافظ را غلط بخواند.

دکتر سعید کاظمی آشتیانی

سعید هنوز سال‌های دبستان را پشت سر نگذاشته بود که با شور مطالعهٔ کتاب‌های مختلف را شروع کرد. در دورهٔ دبیرستان نمایشنامهٔ «ابوذر» را همراه دوستانش اجرا کرد. پیامبر (ص) و یارانش را دوست داشت. همه‌ساله بود که معلّم هنرستان شد و شاگردانش او را «استاد جوان» می‌خواندند.

به قرائت قرآن و مشاعره علاقه‌مند بود. ذهن او لبریز سروده‌های زیبا بود. سال‌ها در جبهه‌ها دلیرانه شرکت کرد. دانشمند بزرگ روزگار ما در دی ۱۳۸۴ چشم از جهان فروبست. مقام معظّم رهبری فرمودند: «شهید سعید کاظمی آشتیانی در زمینهٔ سلول‌های بنیادی پیش‌آهنگ بودند. یکی از فرزندان صالح انقلاب و از رویش‌های مبارک.»
صفحه ۹۳ · خودارزیابی + زمان فعل

خودارزیابی

بعد از ۲ اشتباه راهنمای غیرمستقیم باز می‌شود.

۱. معلّم برای تشویق نیما چه کرد؟
کتاب داد، از او خواست شعر بخواند و تشویقش کرد.
۲. دکتر حسابی و دکتر کاظمی چه خصوصیت مشترکی داشتند؟
علاقه به علم + عمل، خدمت به کشور، پشتکار.
۳. چرا دکتر حسابی با «علم بدون عمل» مخالف بود؟

دانش زبانی · زمان فعل

فعل یکی از ویژگی‌هایش زمان است:
نوشت ← گذشته · می‌نویسد ← حال · خواهد نوشت ← آینده
زمان این فعل‌ها را مشخص کن
گذشته: نوشت، شنیدیم · حال: می‌نویسد · آینده: خواهد نوشت · ماضی بعید: گرفته بودی
صفحه ۹۴ · دانش ادبی · قطعه

دانش ادبی · قطعه

قطعه شعری است که به پند و اندرز و مسائل اخلاقی می‌پردازد. در قطعه، مصراع‌های دوم همهٔ بیت‌ها هم‌قافیه‌اند.
چو خسرو گفت زالی بر فرزند خویش
چو پیش پیل افکن و بامَل تن
گر از عهد خویشت یاد آمدی
که بچه‌ای بودی در آغوش من
نکردی در این روز بر من جفا
که تو شیرمردی و من پیرزن
در قطعه، قافیه کجا قرار می‌گیرد؟
پیام، قافیه و ردیف این قطعه را بنویس
برزگری پند به فرزند داد
کای پسر این پیشه پس از من توراست
هر چه کنی کشت، همان بدروی
کار بد و نیک چو کوه و صداست
صفحه ۹۵ · گفت‌وگو · نوشتاری

گفت‌وگو

۱. دربارهٔ ویژگی‌های شعر نیمایی گفت‌وگو کنید.
۲. یکی از شعرهای پروین را بخوان و درباره‌اش بنویس.

فعالیت‌های نوشتاری

۱. جای خالی را پر کن (از متن درس)

معلّم با همان …… گرمش ادامه داد.

تلاوت زیبای …… او را می‌شنیدی.

۲. غلط‌های املایی را درست کن
مهم این است که در مقابل سختی‌ها تصمیم نشد. باید سیر و تاقت را از دست نداد.
تصمیم ← تسلیم · سیر ← صبر · تاقت ← طاقت