فیلترشکن خود را خاموش کنید. بسته به سرعت اینترنت شما فایل صوتی دیر یا زود پخش میشود.
«دونا» معلّم مدرسهٔ کوچکی بود و دو سال تا بازنشستگی فرصت داشت. من هم به عنوان بازرس در کلاسها شرکت میکردم.
آن روز به کلاس دونا رفتم. شاگردان سخت مشغول پرکردن اوراقی بودند. به شاگرد کنار دستم نگاه کردم و دیدم ورقهاش را با جملههایی که همه با «میتوانم» شروع شدهاند پرکرده است:
من میتوانم درست به توپ فوتبال ضربه بزنم.
من میتوانم عددهای بیشتر از صد را تقسیم کنم.
من میتوانم کاری کنم که مرا دوست داشته باشند.
از جا بلند شدم و روی کاغذهای همهٔ شاگردان نگاهی انداختم. همه کاغذها پر از «میتوانم»ها بود. تصمیم گرفتم به ورقهٔ معلّم نگاه کنم. دیدم او هم به شدّت مشغول نوشتن «میتوانم» است: «من میتوانم مادر جان را وادار کنم به جلسهٔ معلّمها بیاید.»
صفحه ۱۵۶–۱۵۷ · دفن نمیتوانمها
تدفین «نمیتوانم»
بعداً شاگردان جملههای منفی هم نوشتند: «من نمیتوانم آلن را وادار کنم بهجای مشت از حرف استفاده کند.» بازرس متحیّر بود چرا به جملههای منفی روی آوردهاند.
معلّم گفت: «همان یک صفحه کافی است.» بعد از بچّهها خواست کاغذهایشان را تا کنند و داخل یک جعبهٔ خالی کفش بیندازند. دونا جعبه را زیر بغلش زد و همراه شاگردان از کلاس بیرون رفت. با یک بیل برگشت و به انتهای زمین بازی رفتند. زمین را کندند.
آنها میخواستند «نمیتوانم»های خود را دفن کنند! سی و یک شاگرد دور گودال ایستاده بودند. هر کدام حداقل یک ورقه پر از «نمیتوانم» دفن کرده بود. معلّمشان هم همینطور!
دوستان، ما امروز جمع شدهایم تا یاد و خاطرهٔ «نمیتوانم» را گرامی بداریم. او در این دنیای خاکی با ما زندگی میکرد… اینک ما «نمیتوانم» را در جایگاه ابدیاش به خاک سپردهایم. البته یاد او در وجود خواهر و برادرهایش یعنی «میتوانم»، «خواهم توانست» و «همین حالا شروع خواهم کرد» باقی خواهد ماند. آمین!
صفحه ۱۵۸ · پایان داستان
اعلامیهٔ فوت · درس زندگی
صورت رسمی:
فیلترشکن خاموش · بسته به اینترنت دیر یا زود پخش میشود.
در پایان مراسم، معلّم شاگردان را به کلاس برگرداند. با شیرینی و آبمیوه مجلس ترحیم برگزار کردند. دونا روی اعلامیه نوشت: «نمیتوانم. تاریخ فوت …» و کاغذ را بالای تختهٔ سیاه آویزان کرد تا در تمام طول سال بهیاد بچّهها بماند. هر وقت شاگردی میگفت «نمیتوانم»، دونا به اعلامیه اشاره میکرد و شاگرد بهیاد میآورد که «نمیتوانم» مرده است.
با اینکه سالها قبل من معلّم دونا بودم و او شاگرد من بود، ولی آن روز مهمترین درس زندگیام را از او گرفتم. حالا سالها گذشته و هر وقت میخواهم به خود بگویم «نمیتوانم»، بهیاد اعلامیهٔ فوت و مراسم تدفین او میافتم.
«ما میتوانیم» · پیک مردان · نغمه عشق
صفحه ۱۵۹ · خودارزیابی + واژهٔ ساده و غیرساده
خودارزیابی
بعد از ۲ اشتباه راهنمای غیرمستقیم باز میشود.
۱. دانشآموزان چه جملههایی روی برگهها مینوشتند؟
اوّل میتوانمها · بعد نمیتوانمها.
۲. چرا دونا از دانشآموزان خواسته بود «نمیتوانم»ها را بنویسند؟
تا آنها را دفن کنند و از ذهن بیرون بروند.
۳. منظور بازرس از «هرگز چنین روزی را فراموش نخواهند کرد» چیست؟
دانش زبانی · واژهٔ ساده و غیرساده
ساده = فقط یک جزء (صیاد، کلاغ، شتاب) غیرساده = بیش از یک جزء (بیمناک = بیم+ناک · کتابخانه = کتاب+خانه)